سروده های آدم

  

از شراب زندگی ، خالی خالی شد سبویم

گوش کن ! این گام های مرگ ،می آید بسویم

می مکد زالوی حسرت ، قطره قطره هستی ام را

فرصتی باقی نمانده ، قصه هایم را بگویم

سال ها رفتم به دنبال نشان دوست هر جا

چیزی از ایمان نشد جز شک ، نصیب جستجویم

هیچ چرخی ، بر مراد ما نزد ، یک دور چرخی

نیست یک پنجره در دیوارهای رو به رویم

داشت صدها اژدها هر آستین دوست در خود

خار سهمم بود ، هر جا خواستم گل را ببویم

به گمانم درد تنهایی من واگیر دارد

می گریزد یار هم ، چون دوستان از گفت و گویم

گوش کن ! آوای پای مرگ را ، نزدیک تر شد

هست در این لحظه ، دیدار تو تنها آرزویم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی