سروده های آدم

۲۴ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است




در مسیرِ عبورِ لبخندت

مانده ام تا ظهورِ لبخندت

حرفی از جنسِ آسمان دارد

روشنایی طورِ لبخندت

می نشینم صبور ، برگردد

باز وقتِ وفورِ لبخندت

تلخ تر از نمایشِ اخم است

زندگی بی حضورِ لبخندت

شدم از بر، نگفته هایت را

بس که کردم مرورِ لبخندت

مهربانی دوباره معنا شد

با اشاراتِ دورِ لبخندت

کرد روشن، شبِ سیاهم را

مثلِ خورشید ، نورِ لبخندت

نیست شیرینی لبِ لیلا

دل نشین ، مثلِ شورِ لبخندت

غم ندارم  ز غصه ، تا دارم

تکیه گاهِ صبورِ لبخندت

گفته بودم ؛ نمی شوم عاشق

بیشتر بود ، زورِ لبخندت

باز کن لب ، بگو ! بگو از عشق

لا به لای غرورِ لبخندت

تو اسم اعظم عشقی، تو نام دیگر لیلا

من از دیار جنونم، همیشه بی تو و تنها

تو آن سپیده صبحی، که می شود نوروز

من آن غروب سیاهم، که می شود یلدا

من آن نهال نحیفم که ریشه ام خشکید

من آن شبم که ندارم ، در پی ام فردا

نه ذرّه ام که کند جذب ، مِهر خورشیدم

نه قطره ام که کنم خانه، در دلِ دریا

گرفته دور و برم را حصار خاموشی

تو بی خبر که سکوتت ، چه می کند با ما

امیدْ بسته به تو، مثل من، هزار اگر

در انتظار تو اینجا، من و هزار امّا

پر است خواب من از لحظه های آمدنت

صدای پای تو تعبیر می شود آیا ؟